سلام عشقای منچطورن؟ میبینم که همتون مشغول درسا و پروژه های آخر ترمتونین..... خیلی براتون آرزوی موفقیت میکنم......
منم دو تا از امتحانام مونده
یکیش 18همه که راحته
اونیکی 22م که خیلی حجم مطالبش بالاس.... توروخدا دعام کنین
رضا جان تقریبا درک میکنم که چه حسی داری.... واقعا وقتی زندگی روزمره و تکراری بشه حوصله آدم سر میره...... تا اونجایی که من تورو میشناسم آدم با انگیزه و خوش فکری هستی.... سعی کن به زندگیت تنوع بدی.... یه سری اهداف کوتاه مدت که رسیدن بهشون آسون باشه و با انجامشون احساس لذت کنی..... نیشابورمون پر از طبیعت ناب و دوس داشتنیه اگه دوس داشتی میتونی با طبیعتش تجدید دوستی کنی.... به هر حال برات آرزوی موفقیت میکنم
ساناز جان بانوی محترم خواهشا یکمم خودت با ما بحرف.... همش متن ننویس..... در ضمن رضا 1 ٪ فکر کن ساناز اونا رو نوشته باشه!!!!! ها ها ها سانی با ما به ازین باش!!!! ( با لحن خاص خودش خونده بشه لطفا)
و اما براتون دو تا خبر دارم
اولیش اینکه دوباره میرم سر کار.... دو تا کلاس کودکان بهم دادن..... یه سریشون 8-9 ساله ن یه سریشون 12-13 ساله
خلاصه اینکه یه روز در میون باهاشون سرو کله میزنم
نمیدونم تا حالا با کودکان کلاس داشتین یا نه اما من یه مشکل بزرگی توی کلاس 12-13 ساله هام دارم و اون اینکه دوتا از بچه ها بشدت پتانسیل اینو دارن که کلاسو به بازی بگیرن و شلوغ کنن... بقیه هم ازونا یاد میگیرن.... از طرفی مسئ.ل آموزشگاهمون گفته باید کاری نکنم که از زبان زده بشن و از طرفی اگه خشن نباشم اینا کلاسو زیر و رو میکنن.... میشه بگین بهتره چجوری باهاشون کنار بیام؟ از الان از راهنماییتون ممنونم
و خبر بعدی اینکه
بالاخره بعد 5 ماه استادمون نمره ترم پیشمونو داد و پریسایی که اصلا تو کارشناسی درس نمیخوند با معدل 19 شاگرد اول کلاس شد...... یه دست به افتخارم بزنین......
دیگه زیادی حرف زدم برم که آماده بشم برای سر و کله زدن با شاگردام
خیلی دوستتون دارم