سلام سلام صدتا سلامممم

چطورین؟؟؟ خوفین؟؟؟ جاتون خالی بود تو نی !!اصن میرم نی بدجور دلم میگیره بی شماها یونی و خوابگاه آینه ی دق میشن ....

پریسا و سانی جونم دل منم براتون یه ذره شده!!جاتون خالی بود واقعا رفتیم مشهد خونه الهام اینا نهار بودیم ۵تایی....منو فرینو حمیده و ریحان...خوش گذشت اما واقعا جای بقیه خالی بوود

خب دیگه چه خبر؟؟خوش میذگره بهتون؟

مواظب خودتون باشین

رضا

ماری

معصوم

فرین

سانی

نادی

ریحان

حمیده

دلم برا تک تکتون تنگ شده..... میام اینجا پستاتونو میخونم.... پیگیر مطالبتون هستم.......

یادش بخیر اونجا که بودم واقعا زندگی میکردم.......

الان فقط زیست میکنم......   با اینکه کلی کارو دارم انجام میدما اما باز انگاری اون شور جوونی از سرم رفته......

کلا دیگه پیر شدم :)

عاشقتونم

بچه ها دلم م م م م م م  واستووون خیلی خیلی تنگ شده ه ه ه ه  ه

یالله

سلام بچه ها...

چقدر دلم برای همتون تنگ شده...کجایین؟

بیاین خبرای تازه رو بزارین...

عاشق اینجام...

به امید خنده

یاالله

درود به دلهای بهم گرفته خورده 85ی....درود بهماندگار ترین آدم های همه عمرم....

اقا یه خوابی دیدم!

خواب دیدم همه جمعیم فقط ساناز نبود. من با دو چرخه رفتم در خونشون دنبالش...مامانش اومد بعد خودش...با چادر رنگی گل گلی و دمپایی! سوار دوچرخه شدیم سمت بچه ها!!!....اینقدر فضاش کمیک بود که هنوزم دارم تایپ میکنم خندم میگیره

خیلی دوستون دارم!...

به امید خنده

جاده های بی پایان را دوست دارم

دوست دارم باغهای بزرگ را

رودخانه های خروشان را

من تمام فیلم هایی که در انها 

زندانیان موفق به فرار میشوند

دوست دارم

دلتنگ رهایی ام

دلتنگ نوشیدن خورشید

در من یک محکوم به حبس ابد

پیر و خمیده

با ذره بینی در دست

نقشه های فرار را مرور میکند

(رسول یونان)

ياالله

سلام و سلام و سلام...

به دوستايي كه چند وقته بي خبرم ازشون!

خيلي دلم اينجاست پيش شما...مخصوصا اين يه مدته...واقعا خوش اومدي فريناز جات خالي بود حسابي...

راستي منم ليلي ام يا نه مجنون؟!

حرف زياد دارم ولي هيچ كدومش نمياد لعنتي!

همين كه خيلي دوستون دارم...نصف تمام وجودم تو خط هاي اين لاگه! باور كنين!

به اميد خنده

می دانی یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل است

 و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت

 باید به خودت استراحت بدهی

 دراز بکشی

 دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی

 در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویـی:

                                          بگذار منتـظـر بمانند !!!

درودی به سادگی سلام و سلامی به زیبایی مهر و مهری به بزرگی عشق تقدیم به لیلی ها تک مجنون زمانه که در حال حاضر موجوده در لاگ ما

همرازان، هم نفسان درود و سلام

سلام بر تو که خود را باور داری،  سلام بر اندیشه توانای تو، سلام بر افکار خلاق و سازنده ات

سلام بر پای استوارت که تا انتهای ایستادگی ایستاده است 


و بلاخره به نام فرمانروای اقلیم هنر و سلام بر بزرگان صاحب قلم  ودوستان چت مغز خودم.


حس میکنم به اندازه ی تمام روزایی که نبودم باید سلام کنم. .اون پست اولم یه جورایی حسم بود.فکرم.تشویش و بهم ریختگی ذهنی که چن ماهه خیلی بهمم ریخت.هرکدومتون یه چیزایی ااز اتفاقا اخیر رو می دونید. حمیده و ماری یه بخشش رو.رضا و حسن یه بخشش رو و ... خیلی دارم سعی می کنم به قول دوستای فرادرمانم خودمو به وحدت برسونم و تضادهای درونم رو از وجودم خارج کنم که یه آزامش برسم تا طوفانهای زندگی انقد بهمم نریزه و روم تاثیر نزاره .حتی اگه خرفاشون درس نباشه ولی مهم اینه که امروز منو "بهتر" کرده.

خیلی دور شدم ازتون .ولی مطمینم هرموقه اراده کنم پیشمید .انقد مهربون و بزرگ هستید که نبودنم رو به پای بی معرفتیم نزارید.

چن وقته کارو تعطیل کردم و جز چن روزی که دانشگاه کلاس دارم و 2 تا کلاس خصوصیم دیگه همش خونه ام و خواب.خیلی داره خوش میگذره.البته مامانم هم به شدت دست درد و واس همین کمتر هم تنهاش میزارم .و واس این ترم 4 تا مقاله دارم و پروپوزالم که همچنان به قوت خودش دست نخورده باقی مونده.شاید موضوع پایان نامه ام رو درگیر بچه های اوتیسم یا کم توان ذهنی کنم .امیدوارم خدا بهم توانش رو بده چون اول از هرچی خودم باید روحیه بالایی داشته باشم.می خوام حداقل اگه نمی تونم دردی رو درمون کنم کم کمش همدرد بچه هایی بشم که خیلی تنهان ...

سانی از طرف من سعید ،همون پسر کوچولو دوست داشتنی مهربون که حالا واس خودش مردی شده رو ببوس و بگو خاله فرین کلی واست کلی دعا می کنه .مشهد هم اگه خواست انتخاب کنه و 4 سال دانشجوییش مطمین باش نمی زاریم منو فرزاد بهش بد بگذره.خوب منحرفش می کنیم و پس خونوادت میدیمش :D

خانوم مدیر .مصی عزیز ، پریسا درس خون ، ماری خوش خنده ، حمیده خانوم خونه لاو یو آل.

چقد زر زدم و حوصله تون سر بره .ایشا... از همین امشب هرکی بعد از من پست گذاشت با یه خبر خوش بیاد تو لاگ .

بهترینا واسه بهترین های دنیا



در پس تنهایی من، تنهایی دورتر  و دست نیافتنیتری وجود دارد.

کسی که ساکن آنجاست، تنهایی مرا بس پر ازدحام می‌پندارد؛ و سکوت مرا لبریز از فریاد و غوغا می‌بیند.

و من، که هنوز نا آرام وسرگردانم،, چگونه به آن تنهایی مطلق توانم رسید؟

نغمه‌های آن دیار در گوشم طنین افکن است.

و سایه ی تاریک آن،  راه را از برابر دیدگانم پنهان می‌کند.

پس چگونه به سوی آن تنهایی آسمانی راه برم؟

در پس این دره ها و بلندی‌ها, جنگل عشق و شیدایی است.

کسی که ساکن آنجاست، خاموشی مرا تندبادی سهمگین می‌شمارد و دلدادگان آن دیار،

شیفتگی مرا  فریبی بیش نمی‌دانند.

من که هنوز نا آرام و سرگردانم، چگونه بدان جنگل مقدس خواهم رسید؟

من که هنوز طعم خون در دهان دارم، چگونه آن تنهایی روحانی را درک توانم کرد؟

من در پس این خویشتن در بند، خویشتنی آزاده دارم،

که در نظر او، رؤیاهایم  "نبردی در تاریکی" است.

من که نوباوه‌ای خوار و زبونم، چگونه خویشتن آزاده خویش را بنیاد کنم؟

آری، پیش از قربانی کردن تمامی خویشتن‌های در بند خود،

یا پیش از آن که تمامی مردمان، آزاده و رها گردند،

من چگونه خویشتن آزاده خویش را بنیاد توانم کرد؟

آری، چگونه برگ‌هایم به نوازش باد، ترانه‌ی پر کشیدن توانند سرود،

بی آنکه ریشه‌هایم در ژرفای تاریکی زمین، فرو روند؟

جبران خلیل جبران


سلام دوستهای خوب خودم

از آخرین باری که پست گذاشتم خیلی میگذره اما ظاهرا بچه ها همه سرگرم زندگی ان و اینجا سوت و کوره. با مریم که کلا قهرم. امسال که پیش همیم و تهران نرفته افتاده دنبال مال دنیا. حالا اگه من بودم همش میگفت پول دوست بی شخصیت :-\ اصلا دوسش ندارم باید بیاد در خونمون ازم دلجویی کنه.  رییس جان ما منتظر خبرهای شما هستیم ها؟! دماغ، عمل.... فرینازم که الفاتحه مع الصلوات... به احترام بقیه مفقودین هم یک دقیقه سکوت...


یاالله

سلام و سلام و سلام...

در ادامه پستت ساناز....

سلام آبان...

آبان مثل آب جاری باش...

آبان مثل خواهرت مهر مهربان و مثل برادرت آذر زرین و ارزشمند باش

آبان با خودت باران بیاور خنده بیاور

آبان وزیدن را شروع کن

آبان بر بالهایت بوسه ها را با قاصدک ها به مقصدشان برسان

آبان خوبی را همه جا بپاش...

سلام آبان




آبان سلام ....
لطفآ حالا که اومدی مهربان باش .... حتی از مهر هم مهربانتر 
پر از خبر های خوب ....
اتفاق های دوست داشتنی ....
دست های گرم ....
چشم های مهربان ....
لحظات هیجان انگیز ...
....
....
آبان خوب .... سلااااااااااااااااام
خوش آمدی ....

یاالله

سلام و سلام و سلام...

چه خبرا؟ کم پیدایان؟!!...البته خودمم همینطور...یه ماهه کلا تهرانم دیگه رفت و آمد نمی کنم. دسترسیم به اینترنت خیلی کم شده واسه همین کمتر میام ولی به یاد اینجا و این فضای روحانی هستم! (نگو مریم شما درکت اتفاقا خیلی هم بالاست...همین جوری یه حس های خوبی دارم وقتی میام اینجا احساس میکنم بچه ها همیشه حاضرن! واسه این میگم عرفانی و اینا!)

مطلب قابل عرضی ندارم دیگه...از اون وقتاس که حس میکنم خیلی حرف دوست دارم بزنم ولی هیچ کدومش نمیاد اصلا!

شاید سکوت خیلی حرفا رو می زنه...

به امید خنده