سلام بچه ها...چطورين؟

داشتم فك مي كردم.. ياد خاطره هاي ترم يك افتادم...ولي انگار تنها كسي كه اون دوران دوست داشتني رو هنوز يادشه منم!!!!!!

تو حیاط نشستنمون  يادتون هست؟من مريم رضا حسن بهنام ندا حتي هادي باصره....يه بار انقد تو حياط مونديم كه زنگو زدن و چراغا رو خاموش كردن!!!!هميشه دو سه نفرمون بيشتر شام نداشتن اما همه جمع مي شديم و يه جوري جور مي كرديم با هم شام مي خورديم...چقد باصره طفلك جوك مي گفت...جوك شماره ي 115 كه اخر قضيه شو نفهميديم!

مشهد رفتنمون با بسيج دانشگاه چي؟يادتونه اون سري كه بارون ميومد رفتيم بيرون حرم شير كاكايو خورديم؟شبا موقع برگشتن تو جاده چقد با هم صحبت مي كرديم...اون سري رو يادتونه كه جا مونديم تو ترمينال سوار شديم؟چقد همه ازمون عصباني بودن....

درود رفتنامون يادتون هست؟هر سري مي گفتيم اين دفه از هميشه بيشتر خوش گذشت..كلي را مي رفتيم تا جاي هميشگي و بعدش سوسيس اتيشي اب بازي...واي چقد خوش مي گذشت...يه سريم يادمه تيمور يه مارمولك گنده گرفته بود...بعد كردش تو نايلون و انداختش تو اب...يه بارم مريم گردنبندشو گم كرد ولي موقع اب بازي شانسي ديديمش...

يادمه هر مشكلي واسه هركي درس مي شد با يكي از بچه هاي خودمون درميون مي ذاشت...چون از هركسي بيشتربا همديگه احساس صميميت مي كرديم...

قرار بود وامامونو جمع كنيم با هم بريم هاوايي!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خووووب... همه ی اینا رو گفتم تا شما دوتا اشتی کنین..غیر مستقیم قبول نیس...

یا لله زود باشین...