سلام بر دوستای عزیزم. رضا ممنون از احوال پرسیت...

امروز صبح که بیدار شدم شنیدم خواننده ی مورد علاقه ام مرده. انقدررررر ناراحت شدم. تو عمرم فقط برای دو نفر که از نزدیک نمیشناختمشون انقدر ناراحت شدم. یکی خسرو شکیبایی و یکی لئونارد کوهن. خیلی خیلی ناراحت شدم واقعا. انگار که هزار سال بود میشناختمش و انتظار داشتم تا هزار سال دیگه هی آهنگ جدید بخونه. مرد عجیبی بود.... خدا بیامرزش و روحش شاد. هنوزم رو مود نیستم ولی دیگه گفتم بیام یه پست بذارم که خیلی وقته نیومدم.

رضا، رضای ما هم عین خواهر تو. اصلا ما دیگه نمیبینیمش. همه اش خونه زنشه. اول قرار بود فقط روزای فرد اونجا شب هم بمونه اما الان دیگه تقریبا همیشه اونجاس. یه بار میگفت دلم برا خونه خودمون تنگ شد دیگه! همه اش با همن. رضا از سربازی میاد اکثرا مستقیم میره اونجا دیگه.

ایشالا تو کار صدا پیشه گی هم پیشرفت کنی. استعداد و صداش رو داری. خیلی بهت میاد :) 

ساناز تو چطوری؟ دیشب همچین گفتی "کم پیدایی" گفتم الان بیام تو وبلاگ صدتا پست گذاشتی. ببخشید دیشب جوابت رو دیر دادم. یه لحظه رفتم بیرون از اتاق انار خوردم بعد که برگشتم کلا یادم رفت داشتیم حرف میزدیم و انقدر خسته بودم یه ساعت خوابیدم. بعد بیدار شدم دیدم وای اس دادی و من خواب بودم. کلی شرمنده شدم. در اون مورد که گفتی من هیچ نظری ندارم. ینی اصلا راستش برام اونقدر اهمیت نداره که بخوام بشینم فکر کنم ببینم راسته یا نه. هر چی باشه بعدا معلوم میشه دیگه.

دیروز رفتم سینما یه فیلم دیدم به اسم متولد 65. انقدر لوس بود وسطاش داشت خوابم میبرد دیگه. البته خیلی ها میخندید معلوم بود دوس داشتن اما به نظر من خیلی روندش کند و یکنواخت بود دیگه از اواسط تا آخرش. حالا بازم جناب آتشی باید بررسی کارشناسانه کنن :)

خب من برم فعلا.... میرم فیس بوک پست های مرگ لئونارد کوهن رو میبیم باز غمگین میشم.... خدا رحمتش کنه. دوس دارم وقتی رفتم اون دنیا ببینم هنوز هم برای آدما آهنگ میخونه.