جمله داره مقاله میشه دیگه :))))))))
فهیمه قادری در خانه عفاف به همراه ساناز و مریم در حالیکه روی
 دست ریحانه قطره ای خون از جایی نامعلوم به چشم میخورد به تیمور نگاهی نینداخت وبه سوی حسن نیشخندی تلخ از حرص دلش زد و به او گفت :میای با هم زیر نور مهتاب کتاب بخونیم که در مورد عشق و شعرهای رمانتیک قرن...