فرین حالا بزار یه دفه خوشال باشم دیگه...متناتم خییییییییییییییییلیییییییییییییییییییییی عاااااااااااااااااالیییییییییی

نادیا حرف طلاق و اینجا نزن دیگه غلوم حالا تو هم کوتاه بیا دیگه زن به این خوبی داری مگه تو همونی نبودی که میگفتی یا این یا هیچکس ..پس حالا هم بیشتر بچسب به زندگیت به خدا اون زنا واست زن نمیشن جز اینکه بیشتر از این زندگیت داغون میشه اصلن دست زنتو بگیر برین مسافرت میدونی از کی نبردیش بیرون انقد هواسش به بچه هاته که دیگه از خودشم یادش رفته...

فهیمه قادری در خانه عفاف به همراه ساناز و مریم در حالیکه روی
دست ریحانه قطره ای خون از جایی نامعلوم به چشم میخورد به تیمور نگاهی نینداخت وبه سوی حسن نیشخندی تلخ از حرص دلش زد و به او گفت :میای با هم زیر نور مهتاب کتاب بخونیم که در مورد عشق و شعرهای رمانتیک قرن بوق است و عشق بازی های رمو و جولیت راشبیه سازی کنیم ؟ و سپس حسن گفت اجازه میدی با دستمم لباس ها
دیگه باید با احتیاط بریم جلو زبان قاصره.........من نمیییییتونم:))))))))))))))))