رضا مثه همیشه مرسی که کلی خندیدم
فرین به قول خودت که منم انداختی زباله دان تاریخ من که هستمممممممممممم الان حضور من از پری و نادی بیشتر قربونت که و اینکه با موری.تیمی.حسن.حمیده یا جواد یکیه؟؟؟؟؟؟؟؟تازه من ای دی اس الم ندارم:))))
مصی جون پایه ی پروژه میخک هستم اساسییییییییییییییی البته اگه قابل باشیم:)))))))))))))))
فهیمه قادری در خانه عفاف به همراه ساناز و مریم در حالیکه روی
دست ریحانه قطره ای خون از جایی نامعلوم به چشم میخورد به تیمور
نگاهی نینداخت وبه سوی حسن نیشخندی تلخ از حرص دلش زد و به او
گفت :میای با هم زیر نور مهتاب کتاب بخونیم که در مورد عشق و
شعرهای رمانتیک قرن بوق است و عشق بازی های رمو و جولیت راشبیه
سازی کنیم ؟ و سپس حسن گفت اجازه میدی با دستمم لباس های
خویشتن حقیر را بشورم وبا اون دستمم موهای ژولیده و زیبای تو را قیچی
کنم و با انها ژاکت قهوه ای نیمه چرمی خود را تزیین کنم تا کمی از درد
عشقم و آتش درونم از عشق تو فرو نشیند و پس از چندی حسن به ناگاه
داد میزند و میگوید:" فهیمه خانوم با ما به از این باش" و اینقدر...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۱۰/۲۰ ساعت 16:20 توسط الهام
|